خرید بک لینک
به نظرم توی این همه فرشته،یک فرشته باید وجود داشته باشد که مخصوص ریاضیات باشه! شاید این فرشته باید شکل منتظمی داشته باشه! شاید فکر اعداد و شکل اون ها رو هم این فرشته به ذهن آدما انداخته! من عاشق این فرشته ام! چون هر وقت دعا می کنم جواب سوال مورد نظرم رو تو امتحان به مغزم می رسونه،وگرنه من من نمره 9

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

توجه: رمان من صدای بال زدن فرشته را شنیدم متعلق به «فرشته بی پر» نویسنده این وبلاگ است و هر گونه کپی برداری بدون ذکر منبع حرام است من فرشته هارو خیلی دوست دارم. من تابحال چند بار فرشته ها رو دیدم اما فقط اون ها رو تو قلبم حس کردم و باهاشون ارتباط برقرار کردم. درست مثل این بود که دارم پرواز می کنم و

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

های و هوی نکن عشقم! سر و صدا نکن! تو چه می دانی در قلب کوچکم جای برای همگان نیست که راحت با آن بازی کنی! من عاشقت بودم نه برای هوا و هوس،نه! چون از مدل زندگیت،منشت،رفتارت و اعتقاداتت خوشم می آمد! تو مرا به تنهاییم سپردی و من تو را به خدایموبم: homeangels.blogfa.com ایمیلم برای ارائهی نقد ارزشمند شم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

سلام دارلین عزیز !تو را بسیار دوست دارم اما در این مدت هیچ نامه ای برایت ننوشته ام. الان توضیح می دهم: حال در فصل زمستان هستیم و دستانم یخ بسته. رنگ صورتم مانند گچ زرد شده! مطمئنا الان سرما در منافذ پوست و در عمق وجودیتت فرو رفته! شهر پر است از دود،آلودگی. خیلی به تو نیاز دارم که پیشم بیایی! من مریض

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

گریه یا خنده؟؟! پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:بستنی شکلاتی چند است؟خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصل

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

این مناجات گونه ایم است که برای عید فطر گفتم: خداوندا ممنونم که تا امروز گذاشتی که من سلامت بمانم و هر روز ورزش کنم. خدایا خیلی ممنونم که گذاشتی تمامی روز های مبارک و خجسته ی ماه رمضان را روزه بگیرم . دوستت دارم چون تا حال گذاشته ای که دستم به قلم برود و کمی از وقتم را بنویسم! خوشحال هستم که داستان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

تنها یک برگ مانده بوددرخت گفت : منتظرت می مانم… و برگ گفت : تا بهار خداحافظ … بهار آمد ولی درخت… عشقش را در میان انبوهی از برگها گم کرده بود… من مانند آن تک برگ درپاییزم که درختم مرا به انبوهی از برگ ها فروخت شما ها تک برگتان را ترک نکنید حتی اگر او تا پاییز بعدی شما را تنها بگذارد چون اون منحصر به

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 16:57

صفحه بندی